سلام به همه ی دوستان گلم
تولد وبلاگم نشد آپ کنم ولی الان با یه شعر جدید البته یه کوچولو غمگین اومدم![]()
!!!هرگز فراموشم نکن!!!
دوســـــــــــت ندارم رو بگو گرچه اگه دروغ باشه
عشق واسه من مقدسه نذارکه بی فروغ باشه
دوســـــــــت ندارم رو بگو چون که منو نفهمیدی
من عاشقــــت بودم ولی آتیش به قلب من زدی
این زندگی بهــــــــونه بود بازیــه عاشقـــــونه بود
تقصیره تــو نبود گلــــــــم تقصیره ایـــن زمونه بود
اگـــه زمونه بــــــــذاره یـــه بار دیـــــــــگه نگـــــــــــــات کنــم
تو خلــــــــوته خــــــــاطره هــــام بــازم تو رو صـــــــدات کنم
منــــــــم میــمیــــرم و مــــیرم تنـــــها میــــــون سرنوشــــت
این سرنوشت و کی بگو.....................بی انتها برام نوشت
دلــــــــتنگم از تنهایی یام از این همــه گـــــــــم کردنــــــــــــت
بگـــــــــــو کــــــــجا پیــــــدات کنـــــــم شـــــاید دیگه نبینمـــت
اگـــــه بهـــــــــــــت میــــــــگم بــــرو تو ترک آغوشــــــــــم نکن
این یادگاریه منه" هرگز فراموشم نکن"
نوشته شده توسط نیوشا نفيسى در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 16:40 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان گلم![]()
خیلی وقته می خواستم آپ کنم ولی نمی شد![]()
به هر حال با یه شعر درباره ی مادر اومدم(البته یه کوچولو دیر شده)
مادر ![]()
مادرم! عشق همین جاست در این فاصله هاســــــت
وقت خندیدن گل در تب و تاب گله هاســــــــــــــــــــــت
روز مــــــــــــادر به تو تبریک عزیز دل مـــــــــــــــــــــــــن
هدیه مان یک گل سرخ است و همین هدیه ی ماست
نوشته شده توسط نیوشا نفيسى در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت
و سلامی دیگر آغازگر هر کلامی است...
همیشه شعرام رنگ و بوی بزرگونه داشت ولی حالا...
"گربه و ماهی" یکی از اون شعرهایی که چند سال پیش من و خواهرم (اوایل تابستان83)با هم شروع به سرودنش کردیم اما...همون موقع تمومش نکردیم!
ولی آخر همون سال من بقیه اش رو سرودم.باید در اینجا واقعا از دوست عزیزم خانم میرشفیعی تشکر ویژه ای داشته باشم که منو به سرودن بقیه این شعر تشویق کردند.
" گربه و ماهی"
کنار یک حوض آب یه گربه ی نازنازی
نگاه تو آب میندازه می خواد بگه یه رازی
می خواد بگه که قبلا چه کاره زشتی کرده
خاطره شو هنوزم فراموشش نکرده
یه روزکه صاحب خونه نبود توی اون خونه
این گربه ی بازیگوش رو پاش بند نمی مونه
می پره تو حوض آب "قرمزی"رو می گیره
قرمزی هم یکدفعه جون می ده ومی میره
وقتی که صاحب خونه برمیگرده به خونه
گربه ی قصه ی ما مات و مبهوت می مونه
با خود میگه که قبلش چرا فکری نکرد ه
بدون فکر قبلی ماهی حوضو خورده
ناراحت و پشیمون میره به یک گوشه ای
چرا به جای ماهی نگرفته موشه ای
وقتی که صاحب خونه قرمزی و می بینه
هوری دلش می ریزه دلش میشه پرکینه
با خود میگه که این کار حتما کار گربه بود
چون که غیراز این گربه کسی تو خونه نبود
هی این وروهی اون ور گربه دوید به هرور
صاحبخونه د نبال اون با یک دنیا دردسر
با بیلی دسته چوبی دوید به دنبال اون
بیل رو گرفت بالا سر گربه شده داغون
گربه نشسته یکجا آروم و بی سروصدا
انگار که گربه مرده آروم شنید یک ندا
چه خوب شدکه گربه مرد دیگه کسی نمیاد
دست بزنه به این حوض اگه ماهیا رو می خواد
نوشته شده توسط نیوشا نفيسى در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت
به خدا دلم گرفته
از دلای سرد مردم
چه قشنگ و باشکوهه
ضربان این تجسم
من و تو شبانه از عشق
تو سکوت شب رهاییم
ولی ما تو آیینه ی هم
واسه عشق هم خداییم
مااگه عاشق بمیریم
توی قلبمون بهشته
شاید از عمق وجودیش
واسه ما یه سرنوشته
مااگه عاشق بمیریم
نمیگن که عشق چه ساده است
یکی لابه لای مردم
می دونه که عاشقی هست
مااگه عاشق بمیریم
تو دلای سرد مردم
می تونیم نقشی بکاریم
با هزار هزار تبسم
مااگه عاشق بمیریم
نمیگن که بی هدف مرد
لااقل یکی می دونه
که به عشقمون شدیم خرد
مااگه عاشق بمیریم
پسرا و دخترامون
واسه ی کسب محبت
نمیرن به دشت هامون
اما هرکسی تو دنیا
اگه خواست عشقی ببینه
بره پشت ویترینای
دل عاشقا بشینه
سلاااااااااااااااااااااااااااام دوستان گل گلاب
آره درسته که خیلی طول کشید که وبلاگمو آپ کنم ولی چاره چیه تقصیر من که نبود...!!!
همه ی همش تقصیر امتحانای ترم اول بود ...خوب به من چه؟!!!
گله:چرا نظردهنده های وبلاگم اینقدر کم شدن؟؟؟!!!
پیشنهاد:دوستان!اگر شخصی عاشق شعر می شناسین حتما خبرش کنید بیاد وبلاگ منو ببینه.ممنووون!
دوست فراموش نشده ی شما"ناگفتنی"
نوشته شده توسط نیوشا نفيسى در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت
تولد تولد تولدم مبارك
سلام كوچولوهاى بزرگ!!!
امروز يك روز خيلى استثنايى براى منه؛مى دونين چرا ؟واسه اينكه تازه 7سالم تموم شده رفتم تو 8سال.
تعجب نكنين!!!هيچ اشتباه تايپى از جانب من اتفاق نيفتاده!آخه من از بزرگ شدن خوشم نمياد!براى همين به نظر من آدما بايد كودك درونشو زنده نگه دارن.امروز كه تولدمه يه حس غريبى دارم!مثل اينكه يه كسى داره تو دلم درگوشى با من حرف مى زنه !!!امروز صبح كه از خواب بيدار شدم؛با صداى بلند وبدون توجه به خواب بقيه برام شعر تولد مباركو خوند و كوچولوى من اولين كسى بود كه تولدمو به من تبريك گفت!!بعدشم آروم به من گفت:*خوشحالم كه هنوز كوچولوتو يادت نرفته*
دوستان :هيچ وقت كوچولوى خوشگل درونتونو فراموش نكنين!!!
منتظر نظرات خوشگل خودتون و كوچولوتونم مى مونم!!!
دوست هميشگى شما
ناگفتنى كوچولو!
نوشته شده توسط نیوشا نفيسى در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 18:31 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار کنيد.
خطر متفاوت بودن را بپذيريد،
اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد..
فهرست اصلی
نویسندگان
دوستان
کوچه دلتنگی
دل نوشته های من(رقیه جون)
متروک(مهیار)
يادداشت هاى هسته ى يك سلول انفرادى
دست نوشته های یه دختر نوجوون
رابینسون تک و تنها
گيسوي يار
سبا رایانه
سکوت من ترانه های بی صداست(عاطفه جون)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY